رفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیرِ تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شب هات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
نویسنده : دنیز ; ساعت ۸:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸

