ساحل دریا

اینا حرفاییه که ساحل و دریا میگن فقط مهم اینه که حرفای دل هستن




به گمانم که تو را میفهمم

 

تو که

گم کرده زنجیره خودی

 

لای پرچین زمان

 

توی یک چینش اخم یا لبخند

 

به گمانم که تو را میفهمم

 

تو همانی که بخواهی هر روز

 

بشوی فاطره یک فاطمه روز دگر

 

تو که در تاب و تب رقص زمین

 

چو شمارشگر پیر

 

دست در حلقه پیشانی تسبیح زدی

 

به گمانم که تو را میفهمم

 

وقته بی وقت درو کردنه فکر

 

وقته از ریشه به ریش آویختن

 

پیش سوگند نص ابیاتت

 

لای چنگی که به داس قلمت آوردی

 

به گمان که تو را میفهمم

 

...!





نویسنده : دنیز ; ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳
کلمات کلیدی :بگو




چیزی به من بگو،
دستی به من بده،
راهی به من ببخش
و آفتاب کن
که می‏خواهم
در چشم‏های تو
شب را زبون‏تر از همیشه ببینم!
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چیز دیگر است
دریا نشین شود
و دریا
در چشم‏های تو
باغی چنین شود

چیزی به من بگو
دستی به من بده
راهی به من ببخش...

 

 

به قول بی نقاب 





نویسنده : دنیز ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
کلمات کلیدی :نقاب و کلمات کلیدی :بگو