ساحل دریا

اینا حرفاییه که ساحل و دریا میگن فقط مهم اینه که حرفای دل هستن

 

کار می کنم

با دست های خستگی ام کار می کنم

خود را چه پوچ و بی هدف ایثار می کنم

 

در انتها که کوچه به دیوار میرسد

نفرین به هر چه کوچه و دیوار می کنم

 

من غیر از این که نیستم اما چرا هنوز

خود را درون آینه انکار می کنم؟

 

هر شب خودم برای خودم حرف می زنم

خود را درون خویش تلنبار می کنم

 

هر روز مثل قبل و فردا که می رسد

دیروز را دو مرتبه تکرار می کنم

 

امروز هم به سرعت دیروزها گذشت

فردا دوباره میروم و کار می کنم

 





نویسنده : دنیز ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳