ساحل دریا

اینا حرفاییه که ساحل و دریا میگن فقط مهم اینه که حرفای دل هستن


دیده ای گنجشگکی کوچک را؟

او را میان دستان خود گرفته ای هیچ؟

ضربان قلب کوچکش را لمس کرده ای؟

از خود پرسیده ای که تندی طپش قلبش از چه روست؟

آیاز ترس، چنین سراسیمه می طپد؟

ترس از مرگ ... ؟  

ترس از گرفتار آمدن ... ؟

ترس از قفس ... ؟

نه، نه، نه ... که ضربان قلبش گرمی دست ترا تجربه می کند

                                   گرمی  مهربانیت را لمس می کند

و از رخوت و عطش گرمای دستانت که مهربانست

همچنان می طپد و می طپد و می طپد





نویسنده : دنیز ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٠